ادبیات 3 رستم و اسفند یار
1- وقتي روز فرا رسيد رستم لباس جنگي پوشيد و علاوه بر آن ببر بيان (زره مخصوص) خود را نيز براي حفظ تن پوشيد.
1- وقتي روز فرا رسيد رستم لباس جنگي پوشيد و علاوه بر آن ببر بيان (زره مخصوص) خود را نيز براي حفظ تن پوشيد.
الهی عبدالله عمر بکاست اما عذر نخواست.
افلاک، حریم بارگاهت
ـ « را » در اطفال شاخ را : فک اضافه است بنابراين اطفال مضاف اليه براي سراست .
ـ « به قدوم » به معني « به واسطه » و « به خاطره » است بين « نهاده و گرفته » سجع متوازي است ـ بين « قباي سبز ورق » « اطفال شاخ » « کلاه شکوفه » تشبيه وجود دارد . وجه شبه در « قبا و ورق » سبز و تازه بودن است .
ـ در برگرفته : بر تن کرده ، پوشانده . قُدوم : باز آمدن از سفر موسم ريبع : هنگام بهار
ـ عصاره ي تاکي : افشره ، شيره تاک : درختان انگور شهد : عسل با موم ، عسل
ـ فايق : برگزيده ، بهترين از هر چيزي ؛ بر روي هم عسل گزيده و عالي
ـ به تربيتش : به واسطه ي پرورش او باسق : باليده ، بلند « شده و گشته » سجع مطرّف
ـ خرما و نخل : مراعات نظير نخل باسق : تلميح دارد : والنخل باسقاتٍ ( سوره ي « ق » آيه ي 10 ) و درخت هاي بلند خرما .
ـ از فرّاش باد صبا ... تا نخل باسق گشته . بيانگر مراحل سرسبز شدن و کمال طبيعت است .
( همان ، صص 198 – 197 )
|
* ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند |
تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري |
|
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار |
شرط انصاف نباشد که تو فرمان بندي 7 |
ـ ابر و باد ... آرايه ی مراعات نظير و تشخيص دارد نان : مجاز از رزق و روزي
ـ به کف آوردن : کنايه از کسب کردن غفلت : بي خبري از خداوند و به طورغير
مستقيم
« ناسپاسي از خداوند » مورد نظر است . ـ بيت به آيات زير اشاره دارد :
1- و سخر لکم الشمس و القمر دائبين و سخر لکم الليل والنهار ( آيه ي 32 و 33 ، سوره ي ابراهيم )
و خورشيد و ماه ( شب و روز) براي شما مسخّر کرد .
2- وَ ارسَلنا الرياح لواقع فانزلنا من السماء ماء فاسقيناهکُموهُ وَ ما انتم لَهُ بخازنين ( سوره ي الحجر، آيه ي 22 )
و ما بادهاي آبستن کننده ي رحم طبيعت را فرستاديم و هم باران از آسمان فرو آورديم ، و با آن آب شما و نباتات و حيوانات شما را سيراب گردانيديم و گر نه شما نمي توانستيد آبهايي براي وقت حاجت خود در هر جاي زمين از کوه و درّه و بيابان و صحرا منبع ساخته و جاري سازيد .
3- «و الله الذي اَرسل الرياح فتثير سحاباً فسقناهُ الي بلدٍ ميتٍ فاحينا به الارض بعد موتها کذالک النشور » ( سوره ي فاطر ، آيه ي 9 )
خداست آنکه بادها بفرستد تا ابرها را بر انگيزد ، و آن ابر را تا به شهر و ديار مرده برانيم ، و با بارانش ، زمين را پس از مرگ ( خزان ) زنده گردانيم ، و حشر و نشر مردگان هم به قيامت همين گونه است .
4- وَ اما الذين کفرو افلم تکُن ءاَيتي تتلي عليکُم فاستکبرتُم و کنتم قوما مجرمين( سوره ي جائيه ، آيه ي 31 )
و امّا آنان که به خدا کافر شدند ( چون ) از شدت عذاب بنالند به آنها گوييم ) آيا بر شما آيات ما را تلاوت نکردند و شما تکبر و عصيان کرديد ومردمي بدکار و مجرم بوديد .
5- الم تروا انَّ الله سخر لکُم ما في السموات و ما في الارض و اسبغَ عليکم نعمه ظهرهَ و باطنهَ و من الناس من يجدلُ في الله بغير علم ٍ و لاهدي و لا کتاب منير . ( سوره ي لقمان ، آيه ي 20 )
آيا شما مردم به حس مشاهده نمي کنيد که خدا انواع موجوداتي که در آسمان ها و زمين است براي شما مسخر کرده و نعمت هاي ظاهر و باطن خود را براي شما فراوان فرموده ( با وجود اين) برخي از مردم بي خبر از کتاب روشن حق از روي جهل و گمراهي در دين خدا مجادله مي کنند .
همه : مرجع آن ابر و باد و مه و خورشيد و فلک مي باشد فرمانبردار : مطيع
ـ فرمانبردار و فرمان : آرايه ي اشتقاق سرگشته : حيران ،ـ شرط انصاف نباشد : شرط و آيين انصاف نيست .
ـ فرمان نبري : فرمان بردن ، اطاعت کردن قالب دو بيت بالا قطعه است . ( همان ، ص 199)
با ابيات زير ارتباط معنايي دارد :
|
گفتم اين شرط آدميت نيست |
مرغ تسبيح گوي و ما خاموش |
|
بر بساط نکته دانان خود فروشي شرط نيست |
يا سخن دانسته گوي ، اي مرد بخرد يا خموش |
|
|
( حافظ ، ص 246 ) |
* در خبر است از سرور کاينات و مفخر موجودات و رحمت عالميان و صفوف آدميان و تتمه ي دور زمان ، محمد مصطفي – صلي الله عليه و آله و سلّم 8. ـ « سرور کاینات و مفخر موجودات ... » تتمه ي دور زمان : همه کنايه از پيامبر (ص) مي باشد .
ـ کائنات : در عربي کائنات يعني موجودات جهان مفتخر : مصدر ميمي ، نازيدن ، افتخار ، در فارسي آنچه بدان فخر کنند ، مايه ي نازيدن
ـ رحمت عاليميان : مايه ي بخشايش بر جهانيان
ـ تلميح به آيه ي شريفه دارد : وَ ما ارسلناک َ الا رحمه للعالمين ( سوره ي انبياء ، آيه 107)
و تو را نفرستاديم مگر به صورت رحمتي براي جهانيان ،ـ صفوف آدميان : برگزيده از افراد بشر
ـ تتمه ي دور زمان : مايه ي تمامي و کمال گردش روزگار ، باقي مانده ي گردش روزگار
ـ مصطفي : برگزيده صلي الله .... درود و تحيت خدا بر اوباد . ( همان ، ص 199)
|
*شفيع مطاع نبي کريم |
قسيم جيم نسيم و سيم 9 |
ـ شفيع ... : او شفاعت کننده ، فرمانروا ، پيام آور ، بخشنده ، صاحب جمال ، خوش اندام ، خوش بو و داراي نشان پيامبري است .
ـ در بيت آرايه ي تنسيق الصفات وجود دارد که صفات پيامبر را پي در پي بيان کرده است .
ـ « قسيم ، جسيم ، نسيم و وسيم » جناس ناقص بيت داراي آرايه ي موازنه مي باشد .
|
*بلغ العلي بکمالهِ ، کشف الدجي بجماله |
حسنُت جميع حضاله ، صلوا عليه و آله10 ِ |
ـ بلغ .. به واسطه ي کمال خود به مرتبه ي بلند رسيد و با جمال نوراني خود تاريکي را برطرف کرد. همه ي خوي ها و صفات او زيباست ؛ بر او و خاندانش درود بفرستيد . ـ قسمت اخير مبتني است بر اين جزء از آيه ي شريفه : يا ايها الذين آمنُوا صلُوا عليه ...( سوره ي احزاب ، آيه ي 56 )
« اي کسانيکه ايمان آورده ايد بر او ( پيغمبر ) درود بفرستيد » .
بين
« کماله و جماله » جناس ناقص اختلافي بين « کماله ، جماله ، حضاله » سجع متوازي
است .
(
همان ، ص 200-199 )
|
*چه غم ديوار امت را که دارد چون پشتيبان |
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتيبان ؟11 |
ـ بيت تلميح دارد به سرگذشت حضرت نوح (ع) از پيغمبران اولوالعزم ، که سال ها قوم خود را به راه راست دعوت کرد اما آنان از گمراهي دست نکشيدند و دچار طوفاني عظيم شدند . نوح کشتيي ساخت وپيروان خويش و انبوهي از جانداران را نجات داد .
بيت استفهام انکاري دارد . ـ ديوار امّت : تشبيه دارد
ـ « پشتيبان » به معني حمايت کننده که در تناسب با کلمه ديوار به معني « تير چوبي نگه دارنده ديوار » « ايهام تناسب » دارد .
ـ بین کلمات « موج ، بحر ، کشتيبان » مراعات نظير دارد . ـ موج بحر : استعاره از حوادث نوح : استعاره از پيامبر (ص)
ـ کشتيبان و پشتيبان : جناس ناقص اختلافي دربيت واج آرايي مصوت « ا » وجود دارد . ( همان ، ص 200)
* هر گه که يکي از بندگان گنهکار پريشان روزگار ، دست انابت به اميد اجابت به درگاه حق - جلّ و علا - بردارد . ايزد تعالي در او نظر نکند . بازش بخواند . باز اعراض کند . بار ديگرش به تضرّع و زاري بخواند . حق – سبحانه و تعالي – فرمايد : يا ملائکتي قد استحيتُ مِن عبدي و ليس لهُ غيري فقد غفرت لهُ . دعوتش اجابت کردم و اميدش بر آورد که از بسياري دعا و زاري بنده همي شرم دارم .
|
کرم بين و لطف خداوندگار |
گنه بنده کرده ست و او شرمسار12 |
ـ انابت : بازگشت به سوي خدا ، توبه اجابت : پذيرفتن ، جواب دادن Tـ پريشان روزگار : کنايه از بيچاره و بدبخت
ـ جل و اعلا : بزرگ است و بلند مرتبه ،بازش بخواند : بارديگر از درگاه خداوند تمنّي کند
ـ تضرّع : با عجز و خواري حاجت خواستن .ـ سبحانه و تعالي : پاک و منزه است او و والاست
ـ انابت و اجابت : جناس ناقص اختلافي بردارد : بلند کند نظر کردن : کنايه از توجه کردن
ـ مرجع ضمير « ش» در هر دو جمله خداوند است و نقش مفعولي دارد .ـ « يا ملائکتي ... » حديث قدسي است پس آرايه تضمين به کار رفته است :
ـ دعوت : در اينجا به معني دعا ، مرجع ضمير « ش» در « دعوتش » و « اميدش » بنده است . ـ بر آوردن : قبول کردن و انجام .
سعدي در ايراد اين سخنان نيز از آيات قرآن مجيد الهام گرفته است . ( همان ، ص 200 )
1- « فَمَن تابَ مِن بعدِ ظُلمهِ وَ اَصلحَ فانَّ الله يتوبُ عَلَيه اِنَّ الله غفُور رَحيم » ( سوره ی المائده ، آیه 39 )
پس هر که بعد از ستمي که کرده توبه نموده و کار خود را اصلاح کرده ، از آن پس خدا او را خواهد بخشيد که خدا بخشنده ومهربان است .
2- « کَتَبَت رَبُکُم عَلي نفسهِ الرحمه انَّهُ مَن عَمَلَ مِنکُم سُوء بِجَهالَه ثُمَّ تابَ مِن بعدهِ وَ اصلَحَ فَانَّهُ عفورٌ رحيمٌ » ( سوره ي الانعام ، آيه 54 )
خدا بر خود رحمت ومهرباني را فرض نمود ، که هر کسي از شما کار زشتي به ناداني کرد ، و باز بعد از آن توبه کند و اصلاح نمايد ، البته خدا بخشنده و مهربان است .
3- « و هو الذي يقبلُ التوبه عَن عبادهِ و يعفوُا عَنِ السيئات و يعلمُ ما تفعلونَ » ( سوره ي الشوري، آيه ي 25 )
و اوست خدايي که توبه ي بندگانش را مي پذيرد ، گناهانشان را مي بخشد ، و هر چه کنيد مي داند
4-
« وَ الذينَ عَملوُا السيئات ثمَّ تابُوا مِن بعدها
وَ آمنوا ، اِنَّ رّبکَ مِن بَعدها لغفور رحيم
( سوره ي الاعراف ، آيه 153 ) »
آنان که مرتکب عمل زشت شده ، سپس از آن عمل توبه کردند ، و به اخلاص ايمان آوردند ، خداي تو بر آنها بعد از توبه به يقين بخشنده و مهربان است . بيت ارتباط معنايي دارد با – الهي ، زهي خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم کَرم بود ( تذکره الاولياي عطار ) ( ادبيات دوم ، صفحه 188 ) * عاکفان کعبه ي جلالش به تقصير عبادت معترف که : ما عَبَدناک حق عبادتک و واصفان حِليه ي جمالش به تحير منسوب که : ماعرفناک حق معرفتک 13. ـ عاکف : گوشه نشين و کسي که در مسجد يا جايي ديگر براي عبادت اقامت گزيند . ـ جلال : بزرگي ، عظمت T معترف : اعتراف کننده ، اقرار کننده
ـ ما عبدناک .... : تو را چنان که شايسته ي پرستش تو است پرستش نکرديم . ـ کعبه ي جلال : يعني کعبه اي که نشان و جايگاه بزرگي خداوند است .
ـ بين « عاکف و کعبه و عبادت » مراعات نظير وجود دارد . ـ « ليس کمثله شي وهو السميع البصير » ( سوره شوري ، آيه 11 )
آن خداي يکتا (هيچ مثل مانندي نيست واو به کردار بندگان شنوا و بيناست ) ـ و اصفان حيله ي جمالش : وصف کنندگان و ستايندگان زيور جمال او .ـ به تحيّر منسوب : به سرکشتگي نسبت داده شده اند ، خود را سر گشته مي يابند . ـ ما عرفناک ... : تو را چنان که سزاوار شناسايي توست ، نشناختيم
ـ « که » ها قبل از ما عرفناک « و ما عبدناک » که تعطيل است و معني « زيرا » مي دهد .
ـ عبارت « ما عبدناک حق عبادتک » و « ما عرفناک حق معرفتک » داراي آرايه ي تضمين است . ( همان ، ص 201 )
|
*گر کسي وصف اوز من پرسد |
بي دل از بي نشان چه گويد باز ؟ |
|
عاشقان کشتگان معشوق اند |
بر نيايد کشتگان آواز 14 |
ـ بي دل : يعني دل داده ، عاشق ( در اين جا خود سعدي مقصود است ) ـ بي نشان : خداي منزه از نشان و برتر از چگونگي است .
ـ بين « عاشق و معشوق » آرايه ي اشتقاق و واج آرايي « ش» و « ق » وجود دارد . بيت اشاره به مساله ي « فناء في الله » ( آخرين مرحله ي عرفان ) دارد .
ـ مصراع « بر نيايد ز ... » تلميح به حدث نبوي دارد . مَن عَرَفَ الله کلَّ لِسانهُ : کسي که خدا را شناخت زبانش کُند شد و ياراي سخن کفتن نيافت .
ـ آواز بر نيايد : کنايه از بي ادعايي و اظهار کردن و جور نکردن
اين معني را سعدي در بوستان گفته است :
|
وگر سالکي محرم راز گشت |
ببندند بَر وي درِ بازگشت |
|
کسي را در اين بزم ساغر دهند |
که داروي بيهوشيش در دهند .. |
|
کسي ره سوي گنج قارون نبرد |
و گرد بُرد ره باز بيرون نبرد |
مصراع بر نيايد ز کشتگان آواز معادل با « کان سوخته را جان شد و آواز نيامد » و « کان را که خبر شد خبري باز نيامد » ( همان ، ص ، 202 )
* يکي از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده ، آن گه که از اين معاملت باز آمد ، يکي از دوستان گفت : از اين بوستان که بودي ، ما را چه تحفه کرامت کردي15؟
ـ صاحبدل : روشندل ، دل آگاه ، عارف
ـ جيب : گريبان مراقبت : در لغت به معني نگاهباني کردن و در اصطلاح تصوّف به معني نگاه داشتن دل است از توجه به غير حق ، و يقين داشتن بنده به اين که خداوند در همه ي احوال عالم بر ضمير اوست .
ـ سر به جيب مراقبت فرو بردن : يعني در حالت تامل وتفکر عارفانه قلب خود را از هر چه غير خدا حفظ کردن .
ـ سر به جيب مراقبت فرو بردن: کنايه از تفکر عارفانه
ـ جيب مراقبت : استعاره مکنيه بحر مکاشفت : تشبيه دارد
ـ دربحر مکاشفت مستغرق شدن : کنايه از کشف حقايق و پي بردن به ان
ـ مکاشفت ؛ کشف کردن ، آشکار ساختن . در اصطلاح تصوّف يعني پي بردن روح عارف به حقايق ، و علامت آن را دوام تحير در کُنه عظمت خداوند دانسته اند ، روشن بيني ، يا کشف حقايق الهي با دل .
ـ مستغرق : فرو رونده در آب ، غوطه ور شده دوستان و بوستان : جناس ناقص
ـ معاملت : داد و ستد ، سوداگري ؛ « اعمال عبادي و صورت رياضت در اصطلاح صوفيه » ، کار ؛ اعمال عبادي ؛ در اين جا همان کار مراقبت و مکاشفت است .
ـ باز آمد : بازگشتن به حالت عادي بوستان : استعاره از « معرفت الهي ، عرفان »
ـ بوستان : در اين جا يعني گلزار معرفت ، اشاره است به حالت بي خودي که به صاحبدل دست داده بود
ـ کرامت کردي : کرامت کردن ، عطا بخشيدن بوستان : استعاره از معارف و حقايق الهي ( همان صص 203 – 202 )
* گفت : به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم ، دامني پر کنم هديه ي اصحاب را .
چون برسيدم بوي گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت16 ! ـ به خاطر داشتم : در اين فکر بودم
ـ رسيدن به درخت گل : مرحله ي مشاهدات و وصال الهي ، دست يابي به حقايق الهي .
ـ هديه ي اصحاب را : بعنوان هديه براي ياران اصحاب : جمع صاحب
ـ « را » در اين گونه موارد ، به معني « براي » است . ـ دامن پر کردن : کنايه از فراهم کردن وجمع کردن
ـ درخت گل : استعاره از « عشق و معرفت الهي » ـ بوي گلم ... منظور از « بوي گل » « حالت خوش حاصل از دريافت معارف الهي است » « م » در « بوي گل » حالت خوش حاصل از دريافت معارف الهي است . ـ « م » در « بوي گل » محل ضمير بعد از « مست » چنان مستم کرد مي باشد . ـ مست کردن : کنايه از غرق شادي و نشاط کردن
ـ دامنم از دست برفت : کنايه از خود بيخود شدم ، خود را فراموش کردم ، مدهوش شدم اختيار خود را از دست داد .
ـ دست و مست : جناس ناقص اختلافی دارد ( همان ، ص 203 )
* اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز کان سوخته را جان شد و آواز نيامد 17
ـ مرغ سحر : نماد عاشقان ظاهري و غير واقعي
ـ پروانه : نماد عاشقان حقيقي
ـ کان سوخته را ...: را فک اضافه است
ـ جان شدن : کنايه از مردن و فدا شدن
ـ بين « مرغ سحر و پروانه » مراعات نظير است و در مفهوم استعاري بين آنها تضاد وجود دارد .
اين مدعيان .. منظور عاشقان ظاهري و غير حقيقي است . مرجع ضمير « ش» در « طالبش » محبوب و خداوند است .
ـ در بيت واج آرايي «ا» و تکرار کلمه ي خبر وجود دارد .
ـ آن در مصراع « کان را » همان عاشق حقيقي است . بين « اين مدعيان » و « آن را که خبر شد » تضاد وجود دارد که معادل با « مرغ سحر » « پروانه » هستند . ( همان ، ص 204 )
اي برتر از خيال و قياس و گمان و وهم و ز هر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم
* مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ايم 18
ـ خيال : قوهّ ي تخيل و تصوّر
ـ « قياس » اندازه گرفتن و سنجيدن دو چيز با يکديگر
ـ وهم : پنداشتن ، پندار ، گمان نادرست
ـ مصراع دوم تلميح به آيه ي شريفه دارد : سبحانهُ و تعالي عَمَا يقولوُن عُلُواّ کبيراً .
( سوره اسراء ، آيه ي 43 )
ـ بين « خيال و گمان و و هم » و بين « گفته اند ، شنيديم ، خوانده ايم » مراعات نظير وجود دارد .
در بيت « اي برتر ...» واج آرايي مصوت « ا» و « ُ » است .
ـ مجلس : جاي نشستن ، مجمعي براي درس و وعظ و نيز آنچه در چنين مجمعي به صورت وعظ و امثال آن گفته شود . از اين رو « مجلس گفتن » کنايه از وعظ کردن به کار مي رفته است .
در
اين جا همان معني مجمع و سخناني که در آن گفته شود مقصود را مي رساند ؛ در عين حال
نوشته اند : « مراد سعدي از تمام گشتن مجلس ، به پايان رسيدن خطبه ي آغاز کتاب است
که به حمد و شکر الهي آغاز شده است »
ـ مجلس گفتن: کنايه از وعظ گفتن ( فرهنگ کنايات ، منصور ثروت ، ص 28 )
ـ بين « اوّل و آخر » آرايه ي تضاد است در اول چيزي ماندن : ناتوان بودن از انجام کار
ـ مرجع ضمير تو در مصراع آخر خداوند است .
ـ همچنان : هنوز ( همان ، ص 205 )
قرآن ، ترجمه ي الهي قشمه اي ، انتشارات امّ ابيها
1- ادبيّات فارسي دوم ، (2) – 1/220، تهران ، سال 1381
2- ادبيّات فارسي سوم ( رشته ي علوم انساني ) ، تهران ، 1383
3-
ادبيّات فارسي ( عمومي 1و2 ) دوره ي پيش دانشگاهي ، درس مشترک کليه
رشته ها ،
تهران ، 1384
4- حافظ ، قزويني ـ غني ، به کوشش عبدالکريم جربزه دار ، انتشارات اساطير ، چاپ دوم – بهار 1368
5- فرهنگ کنايات ، ثروت ، منصور ، انتشارات امیر کبير ، 1364
6- گلستان ، سعدي ، تصحيح و توضيح غلامحسين يوسفي
با تشکر از خانم ميترا صالحي مکاري
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
*
منّت خداي را عزّوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزيد نعمت3
.
ـ منّت خداي را : منت : احسان و نيکويي ...
در حق کسي ، سپاس نهادن را : خاص
: مخصوص ـ عزّوجلّ : مرکب
از دو فعل ماضي که حالت صفت را پيا کرده است يعني عزيز ( بي همتا و ارجمند ) و
بزرگ است .
ـ طاعت : فرمانبرداري کردن ، عبادت کردن موجب : سبب قربت : نزديکي
ـ تلميح به آيات قرآن دارد : 1- « اِنَّ اَکرَمَکُم عنداللهِ اَتقيکُم » ( سوره ي حجرات ، آيه ي 13 ) گرامي ترين شما در نزد خدا پرهيزگارترين شماست . 2- و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانکَ ربّنا و اليک المصير ( سوره بقره آيه ي 80 )
اظهار کردند که فرمان خدا شنيديم و اطاعت کرديم ، پروردگارا ما آموزش تو را مي خواهيم و مي دانيم که برگشت همه بسوي تو است .
3- « ولو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خيراً لهم و اقوم » ( سوره النساء آيه 46)
و اگر به احترام گفتندي که ما فرمان حق را شنيده و فوراً طاعت مي کنيم تو در سخن ما بشنو و
به حال ما بنگر ؛ هر آينه آنان را نيکوتر بود و به صواب نزديک تر .
4- « و اذکُروُ نعمه الله عليکم وَ ميثاقه الّذي و اثقکُم به ، اِذ قُلتُم سَمعنا و اطعنا ، وَ انقو الله ان الله عليمٌ بذات الصُدور » ( سوره المائده ، آيه ي 7 )
و ياد کنيد نعمت خدا را به شما ارزاني داشت ، و عهد او را که با شما استوار کرد که اطاعت
امر او کنيد ، آنگاه که گفتيد امر تو را شنيديم و طاعت تو پيش گرفتيم ، پس از خدا بترسيد که
خدا به نيات قبلي و انديشه هاي دروني شما آگاه است .
5- « و اذ تاذّن لئن شکرتُم لا زيدنُکم و لَئن کفرتم انَّ عذابي لشديد » ( سوره ي ابراهيم ، آيه 7 )
و باز به خاطر آريد که وقتي خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جاي آريد ،
بر نعمت شما مي افزاييم ، و اگر کفران کنيد به عذاب شديد گرفتار مي کنيم .
و مفهوم آن معادل اين بيت مولوي است : شکر نعمت ، نعمتت افزون کند کفر ، نعمت از کفت بيرون کند
ـ جاي اصلي ضمير متصل ( ش) در « به شکر اندرش » بعد از واژه ي « شکر » است و نقش مضاف اليه دارد .
ـ بين « قرب و نعمت » سجع متوازي وجود دارد . ( گلستان سعدي ، ص 195 )
* هر نفسي که فرو مي رود ، ممدّ حيات است و چون بر مي آيد ، مفرّج ذات . پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمتي شکري واجب .
از دست و زبان که بر آيد کز عهده ي شکرش به در آيد ؟
اِعملوا آل داوود شکراً و قليل ٌ مِن عبادي الشَّکور4 . ـ تلميح دارد : « وَ ان تَعُدُّوا نعمه الله لا تحصوها » ( سوره ي النحل ، آيه ي 18 )
اگر بخواهيد که نعمت هاي بي حدّ و حصر خدا را شماره کنيد ، هرگز نتوانيد
سراج الدين محمود ارموي در کتاب لطائف الحکمه نوشته است : « علما گفته اند که در شبانه روز آدمي بيست و چهار هزار نفس بزند . پس هر شبانه روز آدمي از فضل آفريدگار بيست و چهار هزاربار خلعت حیات بپوشد . »
گوته ، شاعر نامدار آلماني ، نيز با الهام از اين سخن سعدي گفته است : « در هر نفسي دو نعمت موجود است : آنگه که دم فرو مي رود و آنگه که بر مي آيد ، تا از اين رفتن و بر آمدن شمع حيات فروزان ماند . »
ـ « بر هر نعمتي شکري واجب » به سخن امام سجاد اشاره دارد « هر وقت که موفق شوم تا تو را حمد و ستايش کنم ، به شکر اين توفيق ، واجب مي شود که دوباره تو را شکر کنم . »
فرو مي رود و بر مي آيد : آرايه تضاد دارد . حيات و ذات : سجع مطرّف
|
ـ دست مجاز از عمل و زبان مجاز از سخن |
دست و زبان : مراعات نظير دارند |
ـ آيد : رديف « برودر » : قافيه است در ضمن قالب آن « فرد » است . بيت استفهام انکاري دارد .
ـ « اعملوا ... » آرايه ي تضمين دارد به « سوره ي سبا آيه ي 13. »
|
بنده همان به ز تقصير خويش |
عذر به درگاه خداي آورد |
|
و رنه سزاوار خداوندي اش |
کس نتواند که به جاي آورد |
ـ قالب : قطعه است . تقصير : به معني کوتاهي در انجام کاري است . در اينجا منظور کوتاهي در سپاس از نعمت هاست .
ـ تلميح به آيه ي قرآن دارد . « و ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرهَ » ( سوره ي الزّمر ، آيه 67 )
خدا را چنانکه شايد به عظمت نشناختند .
ـ بيت دوم در مفهوم کلي با مصراع « ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ايم » ارتباط معنايي دارد. ( همان ، ص 196 )
* باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه حا کشيده . پرده ي ناموس بندگان به گناه فاحش ندرند و وظيفه ي روزي به خطاي منکر نبرد 5. ـ تلميح به آيات قرآن دارد : 1- « وَ ما مِن دابه في الارض الا علي الله رزقها » ( سوره هود ، آيه 6 )
هيچ جنبنده در زمين نيست ، جز آنکه روزيش بر خداست .
2- « و لویؤ اخذ الله الناسِ بظلمهم ما تَرک عليها من دابهٍ » ( سوره النحل ، آيه 61 )
و اگر خدا از ظلم و ستم گري هاي خلق انتقام کشد ، جنبنده در زمين نخواهي گذاشت .
3- « وَ لَو يواخذ الله بِما کسبوا ما ترک علي ظهرها من دابه » ( سوره فاطر ، آيه ي 4 )
اگر خدا از کردار زشت مواخذه کند ، در پشت زمين هيچ جنبنده اي باقي نگذارد .
ـ رحمت را به باران تشبيه کرده است . را : به خوان : سفره
ـ نعمت به خوان تشبيه شده است کشيده : گسترده بين « کشيده و رسيده » سجع متوازي است
ـ جمله ی اول « باران رحمت » به رحمانّيت خدا اشاره دارد که فراگير بودن نعمت هاي خدا را نشان مي دهد . در « خوان نعمت » به منعم بودن خداوند اشاره دارد . ـ ناموس : آبرو ، شرافت ناموس به پرده تشبيه شده است . ـ پرده دريدن : کنايه از رسوا کردن ، فاش کردن راز حافظ مي گويد :
تنها نه راز دل من پرده برافتاد تابود فلک شیوه ی او پرده دری بود ديوان حافظ 146
ـ پرده ي ناموس کسي را دريدن : کنايه از بي آبرو و رسوا نمودن کسی
« پرده ناموس به ستار العيوب بودن خداوند اشاره دارد «و وظيفه روزي ..» به رزاق بودن خداوند اشاره دارد »
ـ پرده دريدن : کنايه از افشا کننده ي راز ( منصور ثروت ،ص 64 )
ـ وظيفه : مقرري ومستمري است وظيفه ي روزي يعني رزق مقرّر و معين
ـ به خطاي مُنکر : به سبب گناه ( غير عمدي ) زشت ، ناپسند .
ـ نبُرد : بريدن يعني قطع کردن امروز نيز « بریدن نان و روزي کسي به کار مي رود . »
ـ بين « ندرد و نُبرد » سجع متوازي وجود دارد . ( همان ، صص 197-196 )
* فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدين بگسترد و دايه ي ابر بهاري را فرموده تا بناتِ نبات در مهدِ زمين بپرورد . درختان را به خلعت نوروزي قباي سبز ورق در برگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربيع کلاه شکوفه بر سر نهاده . عصاره تاکي به قدرت او شهد فايق شده و تخم خرمايي به تربتش نخل باسق گشته 6.
ـ فرّاش باد صبا : آن که فرش و بساط بگسترد . باد صبا : بادي که از شمال شرقي بوزد ، باد مشرق ، باد خنک و لطيف . باد صبا به فرّاش تشبيه شده است .
ـ فرش زمرّدين : بساط زمرّد رنگ ، سبزه و چمن . فرش زمرّدين : استعاره از چمن و سبزه .
ـ فرش و فرّاش : جناس ناقص افزايشي و آرایه ی اشتقاق دارند . بين « فرش و فرّاش و بگسترد » مراعات نظير وجود دارد .
ـ دايه ي ابر : ابر بهاري به دايه تشبيه شده است ( يکي از شباهت هاي ابر بهاري به دايه ، زودگذر و موقتي بودن ابر بهاري و دايه است ) . « باد صبا ، ابر بهاري ، نبات » آرايه ي تشخيص دارد .
ـ بنات نبات : دختران گياه ، بنات جمع بنت : دختر بنات به نبات تشبيه شده است .
ـ مهد : گهواره زمين به مهد تشبيه شده است . بين « دايه ، بنات ، مهد » و « ابر بهاري ، نبات ، زمين » مراعات نظير وجود دارد . « بگسترد و بپرورد » سجع متوازی « گفته و فرموده » سجع مطرّف .
ـ خلعت نوروزي : خلعت : جامه ي دوخته که بزرگي به کسي ببخشد . به خلعت نوروزي ظاهراَ يعني به عنوان ، به رسم ، به منزله ي جامه ي نوروزي .
ـ بين « ورق ، درخت ، سبز » و « خلعت ، قبا ، بر » و « کلاه ، سر ، اطفال » و « شاخ ، شکوفه ، ربيع » مراعات نظير وجود دارد .
به نام خدا
گذري بر درس « ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ايم »
درس اوّل ادبيّات فارسي 3
تحميد در لغت به معني حمد وستايش و گفتن « الحمدُلله » است و تحميديه در اصطلاح ادبي ، سخني زيبا به شعر يا نثر است . در ستايش خدا ، نعت نيز ذکر نام و اداي احترام به پيامبر و بزرگان دين و ستودن ايشان است که معمولا در خطبه ها و ديباچه ي کتاب ها مي آيد .
در ميان تحميديّه ها ، کلام عارفان رنگ و جلوه اي ديگر دارد و سرشار از شور و عشق و اشتياق نسبت به معبود ازلي است . در همه ي تحميديّه هاي زبان فارسي نوعي براعت استهلال ديده مي شود ؛ بدين معنا که نويسنده يا سراينده در مقدمه و آغاز خطبه ي کتاب ، ضمن ستايش خدا وپيامبر ، به ذکر الفاظي مي پردازد که با محتوا و مضمون کتاب پيوند دارد و به موضوعي که در آن باب سخن خواهد گفت ، به تعريض اشاره مي کند ، تحميديه ها از زباني فاخر و هنري برخوردارند و نمونه هايي اعلا از فصاحت و بلاغت زبان فارسي به شمار مي روند .
به ويژه تحميديه هاي منثور که از افسون آهنگ و قافيه اي که در اصطلاح « سجع » ناميده مي شود ، نيز بهره مندند1. ( ادبیات فارسی (3) ، رشته علوم انسانی ، ص 1 )
شاعران و نويسندگان ، از دير باز ، به رسم خطبه خوانان و گويندگان ، آغاز ديوان و منظومه هاي بلند خويش را به مناجات و راز و نياز با پروردگار و نعت و ستايش پيامبر و اولياي دين مي آراستند .
اين نيايش ها که سرشار از مضامين لطيف و عميق و گواه ذوق سرشار و روح لطيف گويندگان آنهاست با حمد الهي و توصيف و عظمت کبريايي حق آغاز مي شوند . برشمردن صفات جمال و جلال الهي ، تسبيح و تنزيه او ، و به ويژه از رحمت و مفغفرت خداوندي سخن گفتن ، بخش عمده ي اين مناجات ها را تشکيل مي دهد ؛ سپس گوينده به عجز و نياز مي پردازد و معاصي و گناهان خويش بر مي شمرد و از ساحت ربوبي ، طلب عفو و مغفرت مي کند .
در ادب فارسي ، نمونه هاي ارجمند و دلپذيري از نيايش و مناجات مي توان يافت . نيايش ها و مناجات هاي منثور خواجه عبدالله انصاري ، تحميديه هاي لطيف و زيباي نظامي ، سعدي ، مولانا و مناجات شور انگيز وحشي بافقي در آغاز منظومه ي شيرين و فرهاد و پیش تر از همه ي اينها ستايش ها و نيايش هاي شاهنامه ی فردوسي از زبان رستم در لحظه هاي حساس و سرنوشت ساز نبرد و پيکار ، نمونه هاي عالي و با شکوه تحميديه و مناجات در ادب فارسي محسوب مي شوند .
تامّل و درنگي کوتاه در اين تمحيديه و مناجات ها ، تاثير آيات و روايات و مناجات ها و تحميديه هاي اولياي دين را آشکار مي سازد .ادّعيه ي ديني و مناجات هاي ائمه اطهار (ع) معمولا با حمد و ستايش الهي آغاز مي شود ، پس از آن فقر و عجر و نياز بندگان و در پايان خواهش ها و عطش هاي عميق روحاني و عرفاني مطرح مي شود ، اين نيايش ها حاوي مضامين عالي ، تربيتي ، اخلاقي و معنوي نيز هست . در اين جا نگاهي به ديباچه ي ( گلستان ) که از بهترين نمونه هاي تحميديّه در ادب فارسي است مي پردازيم 2 ( زبان و ادبیات فارسی عمومی ، 1 و 2 پیش دانشگاهی ، ص 2 )