ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم2
ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم
*
منّت خداي را عزّوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزيد نعمت3
.
ـ منّت خداي را : منت : احسان و نيکويي ...
در حق کسي ، سپاس نهادن را : خاص
: مخصوص ـ عزّوجلّ : مرکب
از دو فعل ماضي که حالت صفت را پيا کرده است يعني عزيز ( بي همتا و ارجمند ) و
بزرگ است .
ـ طاعت : فرمانبرداري کردن ، عبادت کردن موجب : سبب قربت : نزديکي
ـ تلميح به آيات قرآن دارد : 1- « اِنَّ اَکرَمَکُم عنداللهِ اَتقيکُم » ( سوره ي حجرات ، آيه ي 13 ) گرامي ترين شما در نزد خدا پرهيزگارترين شماست . 2- و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانکَ ربّنا و اليک المصير ( سوره بقره آيه ي 80 )
اظهار کردند که فرمان خدا شنيديم و اطاعت کرديم ، پروردگارا ما آموزش تو را مي خواهيم و مي دانيم که برگشت همه بسوي تو است .
3- « ولو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خيراً لهم و اقوم » ( سوره النساء آيه 46)
و اگر به احترام گفتندي که ما فرمان حق را شنيده و فوراً طاعت مي کنيم تو در سخن ما بشنو و
به حال ما بنگر ؛ هر آينه آنان را نيکوتر بود و به صواب نزديک تر .
4- « و اذکُروُ نعمه الله عليکم وَ ميثاقه الّذي و اثقکُم به ، اِذ قُلتُم سَمعنا و اطعنا ، وَ انقو الله ان الله عليمٌ بذات الصُدور » ( سوره المائده ، آيه ي 7 )
و ياد کنيد نعمت خدا را به شما ارزاني داشت ، و عهد او را که با شما استوار کرد که اطاعت
امر او کنيد ، آنگاه که گفتيد امر تو را شنيديم و طاعت تو پيش گرفتيم ، پس از خدا بترسيد که
خدا به نيات قبلي و انديشه هاي دروني شما آگاه است .
5- « و اذ تاذّن لئن شکرتُم لا زيدنُکم و لَئن کفرتم انَّ عذابي لشديد » ( سوره ي ابراهيم ، آيه 7 )
و باز به خاطر آريد که وقتي خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جاي آريد ،
بر نعمت شما مي افزاييم ، و اگر کفران کنيد به عذاب شديد گرفتار مي کنيم .
و مفهوم آن معادل اين بيت مولوي است : شکر نعمت ، نعمتت افزون کند کفر ، نعمت از کفت بيرون کند
ـ جاي اصلي ضمير متصل ( ش) در « به شکر اندرش » بعد از واژه ي « شکر » است و نقش مضاف اليه دارد .
ـ بين « قرب و نعمت » سجع متوازي وجود دارد . ( گلستان سعدي ، ص 195 )
* هر نفسي که فرو مي رود ، ممدّ حيات است و چون بر مي آيد ، مفرّج ذات . پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمتي شکري واجب .
از دست و زبان که بر آيد کز عهده ي شکرش به در آيد ؟
اِعملوا آل داوود شکراً و قليل ٌ مِن عبادي الشَّکور4 . ـ تلميح دارد : « وَ ان تَعُدُّوا نعمه الله لا تحصوها » ( سوره ي النحل ، آيه ي 18 )
اگر بخواهيد که نعمت هاي بي حدّ و حصر خدا را شماره کنيد ، هرگز نتوانيد
سراج الدين محمود ارموي در کتاب لطائف الحکمه نوشته است : « علما گفته اند که در شبانه روز آدمي بيست و چهار هزار نفس بزند . پس هر شبانه روز آدمي از فضل آفريدگار بيست و چهار هزاربار خلعت حیات بپوشد . »
گوته ، شاعر نامدار آلماني ، نيز با الهام از اين سخن سعدي گفته است : « در هر نفسي دو نعمت موجود است : آنگه که دم فرو مي رود و آنگه که بر مي آيد ، تا از اين رفتن و بر آمدن شمع حيات فروزان ماند . »
ـ « بر هر نعمتي شکري واجب » به سخن امام سجاد اشاره دارد « هر وقت که موفق شوم تا تو را حمد و ستايش کنم ، به شکر اين توفيق ، واجب مي شود که دوباره تو را شکر کنم . »
فرو مي رود و بر مي آيد : آرايه تضاد دارد . حيات و ذات : سجع مطرّف
|
ـ دست مجاز از عمل و زبان مجاز از سخن |
دست و زبان : مراعات نظير دارند |
ـ آيد : رديف « برودر » : قافيه است در ضمن قالب آن « فرد » است . بيت استفهام انکاري دارد .
ـ « اعملوا ... » آرايه ي تضمين دارد به « سوره ي سبا آيه ي 13. »
|
بنده همان به ز تقصير خويش |
عذر به درگاه خداي آورد |
|
و رنه سزاوار خداوندي اش |
کس نتواند که به جاي آورد |
ـ قالب : قطعه است . تقصير : به معني کوتاهي در انجام کاري است . در اينجا منظور کوتاهي در سپاس از نعمت هاست .
ـ تلميح به آيه ي قرآن دارد . « و ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرهَ » ( سوره ي الزّمر ، آيه 67 )
خدا را چنانکه شايد به عظمت نشناختند .
ـ بيت دوم در مفهوم کلي با مصراع « ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ايم » ارتباط معنايي دارد. ( همان ، ص 196 )
* باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه حا کشيده . پرده ي ناموس بندگان به گناه فاحش ندرند و وظيفه ي روزي به خطاي منکر نبرد 5. ـ تلميح به آيات قرآن دارد : 1- « وَ ما مِن دابه في الارض الا علي الله رزقها » ( سوره هود ، آيه 6 )
هيچ جنبنده در زمين نيست ، جز آنکه روزيش بر خداست .
2- « و لویؤ اخذ الله الناسِ بظلمهم ما تَرک عليها من دابهٍ » ( سوره النحل ، آيه 61 )
و اگر خدا از ظلم و ستم گري هاي خلق انتقام کشد ، جنبنده در زمين نخواهي گذاشت .
3- « وَ لَو يواخذ الله بِما کسبوا ما ترک علي ظهرها من دابه » ( سوره فاطر ، آيه ي 4 )
اگر خدا از کردار زشت مواخذه کند ، در پشت زمين هيچ جنبنده اي باقي نگذارد .
ـ رحمت را به باران تشبيه کرده است . را : به خوان : سفره
ـ نعمت به خوان تشبيه شده است کشيده : گسترده بين « کشيده و رسيده » سجع متوازي است
ـ جمله ی اول « باران رحمت » به رحمانّيت خدا اشاره دارد که فراگير بودن نعمت هاي خدا را نشان مي دهد . در « خوان نعمت » به منعم بودن خداوند اشاره دارد . ـ ناموس : آبرو ، شرافت ناموس به پرده تشبيه شده است . ـ پرده دريدن : کنايه از رسوا کردن ، فاش کردن راز حافظ مي گويد :
تنها نه راز دل من پرده برافتاد تابود فلک شیوه ی او پرده دری بود ديوان حافظ 146
ـ پرده ي ناموس کسي را دريدن : کنايه از بي آبرو و رسوا نمودن کسی
« پرده ناموس به ستار العيوب بودن خداوند اشاره دارد «و وظيفه روزي ..» به رزاق بودن خداوند اشاره دارد »
ـ پرده دريدن : کنايه از افشا کننده ي راز ( منصور ثروت ،ص 64 )
ـ وظيفه : مقرري ومستمري است وظيفه ي روزي يعني رزق مقرّر و معين
ـ به خطاي مُنکر : به سبب گناه ( غير عمدي ) زشت ، ناپسند .
ـ نبُرد : بريدن يعني قطع کردن امروز نيز « بریدن نان و روزي کسي به کار مي رود . »
ـ بين « ندرد و نُبرد » سجع متوازي وجود دارد . ( همان ، صص 197-196 )
* فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدين بگسترد و دايه ي ابر بهاري را فرموده تا بناتِ نبات در مهدِ زمين بپرورد . درختان را به خلعت نوروزي قباي سبز ورق در برگرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربيع کلاه شکوفه بر سر نهاده . عصاره تاکي به قدرت او شهد فايق شده و تخم خرمايي به تربتش نخل باسق گشته 6.
ـ فرّاش باد صبا : آن که فرش و بساط بگسترد . باد صبا : بادي که از شمال شرقي بوزد ، باد مشرق ، باد خنک و لطيف . باد صبا به فرّاش تشبيه شده است .
ـ فرش زمرّدين : بساط زمرّد رنگ ، سبزه و چمن . فرش زمرّدين : استعاره از چمن و سبزه .
ـ فرش و فرّاش : جناس ناقص افزايشي و آرایه ی اشتقاق دارند . بين « فرش و فرّاش و بگسترد » مراعات نظير وجود دارد .
ـ دايه ي ابر : ابر بهاري به دايه تشبيه شده است ( يکي از شباهت هاي ابر بهاري به دايه ، زودگذر و موقتي بودن ابر بهاري و دايه است ) . « باد صبا ، ابر بهاري ، نبات » آرايه ي تشخيص دارد .
ـ بنات نبات : دختران گياه ، بنات جمع بنت : دختر بنات به نبات تشبيه شده است .
ـ مهد : گهواره زمين به مهد تشبيه شده است . بين « دايه ، بنات ، مهد » و « ابر بهاري ، نبات ، زمين » مراعات نظير وجود دارد . « بگسترد و بپرورد » سجع متوازی « گفته و فرموده » سجع مطرّف .
ـ خلعت نوروزي : خلعت : جامه ي دوخته که بزرگي به کسي ببخشد . به خلعت نوروزي ظاهراَ يعني به عنوان ، به رسم ، به منزله ي جامه ي نوروزي .
ـ بين « ورق ، درخت ، سبز » و « خلعت ، قبا ، بر » و « کلاه ، سر ، اطفال » و « شاخ ، شکوفه ، ربيع » مراعات نظير وجود دارد .