برگرفته از تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر قدمت ملتها
برگرفته از تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر
قدمت ملتها
دکتر حمید احمدی- بیگمان آنتونی دیاسمیت که برجستهترین نظریهپرداز مسائل ملیت، قومیت و ملیتگرایی معاصر بهشمار میرود، از پرکارترین پژوهشگران این عرصه نیز هست. گرچه در سالهای دهة ۱۹۸۰م. نظریهپردازانی همچون ارنست گلنر، اریک هابسباوم و بندیکت اَندرسون با انتشار آثار خود به مهمترین نظریهپردازان بحثهای ملیت و ملیتگرایی تبدیل شدند و مکتب مشهور به نوگرایی را (که برخی از آن به عنوان ساختارگرایی و ابزارگرایی) نیز نام میبرند، پایهگذاری کردند؛ اما با انتشار تدریجی مقالات و سپس کتابهای آنتونی دیاسمیت (که خود دانشجوی ارنست گلنر بود، اما بعدها به نقد اندیشههای استاد خود دست زد)، او به یکی از عمدهترین صاحبنظران آن عرصه تبدیل شد. کتاب مهم او یعنی نظریههای ناسیونالیسم که در سالهای دهه ۱۹۷۰م. منتشر شد هنوز هم برجستهترین اثر در این زمینه بهشمار میرود. اهمیت دیاسمیت تنها به این دلیل نیست که برخلاف دیگر نظریهپردازان حوزة ناسیونالیسم و قومگرایی به یک اثر بسنده نکرده و همچنان به انتشار آثار مهم در این رابطه مشغول است (و در واقع با به راهانداختن نشریة «ملتها و ناسیونالیسم»[۲]، یکی از تخصصیترین نشریات علمی ـ پژوهشی را در این عرصه مدیریت میکند)، بلکه به این جهت است که پایهگذار مکتبی شد که نقاط قوت و ضعف دیگر کلیتهای عرصة مطالعات ملی را به بحث گذاشت و دیدگاه سومی را ارائه داد که بیش از سایر مکتبهای معروف به کهنگرایی٣ و نوگرایی۴، به تبیین پدیدة پیچیدة ملیت و ملیتگرایی و زیرشاخة پژوهشی آن، یعنی قومیت و قومگرایی نزدیک است. این مکتب بر آن بود که نه دیدگاه کهنگرایان و ازلیگرایان را که میگویند ملیت و ملیتگرایی و یا اصولاً ملت پدیدهای ازلی و بسیار کهن است (همانند وان دن برگه و پیروان او) نمیتوان بهطور دربست پذیرفت و نه دیدگاه نوگرایانی چون اَندرسون، گلنر و هابسباوم و پیروان آنان که برآنند اصولاً پدیدههای ملت و ملیتگرایی پدیدههای کاملاً نوین و پیامد تحولات مدرن چون دولتهای ملی و ایدئولوژی ملیتگرایی و یا مهمتر از آن نظام اقتصاد سرمایهداری هستند. به نظر دیاسمیت نگاه دقیق جامعهشناسی تاریخی و دادههای موجود مربوط به تاریخ و تمدن بشری هم دیدگاههای کهنگرایان و هم نوگرایان را بهطور نسبی مورد تأیید قرار میدهد.
با توجه به این یافتهها بود که آنتونی دیاسمیت در کتاب برجستهای چون ریشة قومی ملتها[۳]، نظریة قابل قبولتری را که به مکتب ترکیبی و به عبارت خود او رهیافت «نمادگرایی قومی»[۴] مشهور شده است، ارائه داد. از نظر دیاسمیت گرچه ملیتگرایی (ناسیونالیسم) به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی با ویژگیهای خاص خود را میتوان محصول دوران مدرن یعنی دوران پس از پیدایش سرمایهداری و فروپاشی اقتدارهای سراسری امپراتوری مذهبی و کلیسا در نظر گرفت، اما نمیتوان پدیدة ملت را به طور خاص پیامد پیدایش ناسیونالیسم دانست. به عبارت دیگر ملت پدیدهای کهنتر از ملیتگرایی است و گرچه در بسیاری از کشورهای تازهبنیانیافته، این ایدئولوژی ناسیونالیسم بود که به خلق پدیدة هویت ملی و تصویر وجود یک ملت دست زد، اما نمیتوان این موضوع را به کل تاریخ و به همة کشورها و عرصههای جغرافیایی تعمیم داد؛ تاریخ بشر نشانگر این است که پدیدة ملت در برخی جوامع پدیدهای بسیار کهنتر از عصر پیدایش ناسیونالیسم بوده است. به همین خاطر بود که دیاسمیت در کتاب ریشة قومی ملتها به معرفی ملتهای کهن یا باستانی دست زد و ایران را یکی از همان ملتها بهشمار آورد.
تمدنهای باستانی و کهن همچون ایران، یونان، مصر، چین و هند در زمرة جوامعی هستند که میتوان در آنها به جستوجوی ریشة ملتها و ملتهای باستانی دست زد. به همین دلیل بود که دیاسمیت از تصاویر تخت جمشید بر روی جلد کتاب ریشة قومی ملتها بهره گرفت تا نمونهای از ملتهای باستانی را به خوانندگان و پژوهشگران بحثهای ملی ارائه دهد.
دیاسمیت در کتاب در دست بررسی، یعنی قدمت ملتها [۱] که میتوان از آن به عنوان «باستانیبودن ملتها» نیز نام برد، همین خط فکری را دنبال کرد و با بهرهگیری از تصاویر به جای مانده از مصر باستان بر روی جلد کتاب خود، به نقد دیدگاههای مدرنیستی در رابطة پدیدة ملت و ملیت پرداخت. البته باید به این نکته اشاره کرد، که نقد دیاسمیت به نوگرایان بیشتر به دیدگاه آنان درباره با «ملت» مربوط میشود و نه ملتگرایی (ناسیونالیسم)، زیرا دیاسمیت نیز به نوعی ناسیونالیسم را پدیدهای مدرن میداند و اصول اندیشه و عمل روشنفکران و نخبگان سیاسی این کتاب، در واقع مجموعة انسجامیافته و بازنگریشدة مقالاتی است که دیاسمیت در سه دهة پیش آنها را در نشریات علمی و پژوهشی مربوط به مطالعات ملی در اروپا و آمریکا انتشار داده بود و به نوعی در زمرة نوشتههای برجستة او که تأثیر بسیاری بر دانشجویان و پژوهشگران مسائل ملی و قومی گذاشتند، بهشمار میروند.
از آنجا که ایران با برخورداری از ریشة کهن تاریخی و میراث ملی و در عین حال گوناگونی مذهبی و زبانی در زمرة برجستهترین نمونة ملتهای باستانی به شمار میآید و همچنین جایگاه ملت و ملیت و هویت ملی در آن به موضوع بحث مهمی در دورة معاصر، بهویژه عصر جهانیشدن تبدیل شده است، کتاب دیاسمیت میتواند کمک بسیار زیادی به علاقهمندان، پژوهشگران و دانشجویان مسائل ملیت و هویت در ایران بکند. این نکته بهویژه با توجه به تأکید دیاسمیت به ضرورت در نظرگرفتن زمان و مکان، بهکارگیری روش جامعهشناسی تاریخی و پرهیز از تعمیم مدلهای نظری اروپامحور برای دیگر جوامع بشری اهمیت پیدا میکند. نکتهای که بسیاری از پژوهشگران و دانشجویان مسائل ملی و قومی در ایران معاصر به آن توجه نمیکنند و بدون تبارشناسی بحثهای نظری در علوم اجتماعی درباره هویت و ملیت، دیدگاههای مدرنیستی به مطالعات ملی، بهویژه دیدگاههای آندرسون، گلنر و هابسباوم و نگرشهای پستمدرن را بدون درک ویژگیهای خاص ایران بهعنوان یک ملت باستانی، در تحلیل خود از جایگاه ملت و ملیت بهکار میگیرند.
کتاب به دو بخش اساسی شامل مباحث نظری و پشتوانة تاریخی آنها تقسیمبندی شده است؛ به گونهای که از ۹ فصل کتاب، چهار فصل به مسائل نظری و پنج فصل بعدی به استدلالهای تاریخی اختصاص داده شدهاست. این خود نشاندهندة این نکتة بسیار ظریف و مهم است که چگونه بحثهای نظری باید از پشتوانة تاریخی و دادههای کافی تاریخی برخوردار باشد تا بتوانند صلابت خود را نشان دهد. بهواقع این نوعی نگاه جامعهشناسی تاریخی است و نقد آنانی که نظریه را به دور از دادههای تاریخی و بدون توجه به زمان و مکان و برای تعمیم به همة مناطق جهان و همة کشورها بهکار میگیرند و بر آن هستند که نظریه بهتنهایی کاربرد جهانشمول دارد. این نگاه اثباتگرایانه (پوزیتویستی) در نوشتههای بسیاری از پژوهشگران مسائل جهان در حال توسعه دیده شدهاست و حتی برخی پژوهشگران مسائل ملی و قومی در ایران نیز از این نگاه اثباتگرایانه و تعمیمگرا که دیاسمیت و پیروان او به نقد آن پرداختهاند، بهره گرفته و با بهکارگیری نظریههای افرادی چون آندرسون و هابسباوم و یا نظریات پست مدرن و با برخورداری از یک نگاه قومگرایانه، پدیدههای مهمی همچون ملیت و هویت ملی را در ایران بررسی کردهاند.[۵]
نخستین فصل کتاب با عنوان «افسانة ملت مدرن» و «افسانههای ملل»، یکی از مهمترین بحثهای نظری دیاسمیت بود که در اواخر دهة ۱۹۸۰م. در نقد دیدگاههای مدرنیستی به ملت نوشته شد. در این فصل دیاسمیت نظریة مدرنبودن ملتها را به نوعی افسانه میداند، زیرا دادههای تاریخی و مطالعات جامعهشناسی تاریخی نشانگر کهنبودن ملت در برخی جوامع بشری از جمله ملتهای باستانی چون ایران، یونان، مصر، هند و چین است.
دومین فصل کتاب با عنوان «خاطره و مدرنیته: نظراتی دربارة نظریة ارنست گلنر پیرامون ناسیونالیسم»، در واقع نگاه دیاسمیت به نظریة استاد خود او است که در زمرة نخستین نوگرایان عرصة این بحثها بوده است. ارنست گلنر که پیدایش ملتها را به فروپاشی پدیدههای بزرگی چون امپراتوریها نسبت میدهد، بر آن است که ناسیونالیسم محصول دوران پساامپراتوری و پساخلافت و اقتدار کلیساست. در واقع دیاسمیت از بسیاری جهات با استاد خود همصداست و ناسیونالیسم را پدیدهای نو و محصول تلاشهای فکری و ذهنی روشنفکران میداند. او در کتاب نظریة ناسیونالیسم، به طور مفصل این دیدگاه را بیان کرده است. دیاسمیت این فصل را در سال ۱۹۹۶م. در یکی از نخستین شمارههای نشریة خود یعنی «ملتها و ناسیونالیسم» منتشر کرده بود. در عین حال دیاسمیت، در این فصل به تشریح بیشتر دیدگاه خود دربارة تبارشناسی ملتها، دگرگونی فرهنگی و تداوم خاطره جمعی در بهوجودآمدن ملتهای مدرن میپردازد.
سومین فصل نظری کتاب یکی از مهمترین بحثهای نظری دیاسمیت در نقد دیدگاههای مدرنیستی به ملت است. این فصل با عنوان «ملت: اختراعشده، تخیلی یا بازسازیشده؟»، به نقد و بررسی برجستهترین نظریهپردازان مدرنیسم یعنی اریک هابسباوم از یکسو و بندیکت آندرسون از سوی دیگر میپردازد. هابسباوم با تکیه بر مطالعات خود دربارة جوامع اروپا و مستعمرات آن، ملتها را پدیدهای اختراعی میدانست که ریشهای در گذشته ندارند. آندرسون نیز با ارائة نظریة جوامع خیالی، پدیدههایی چون ملت و قومیت را پدیدهای صرفاً خیالی میدانست که پس از دوران مدرن و با اختراع سرمایهداری چاپ و آموزش همگانی بهوجود آمد. دیاسمیت پس از شرح و نقد دیدگاههای این دو نظریهپرداز، دیدگاههای خود را درباره ریشهداربودن ملت در جامعه بشری ارائه میدهد.
فصل چهارم با عنوان «ناسیونالیسم و نظریة اجتماعی کلاسیک» در زمرة نخستین مقالات دیاسمیت است که موضوع ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی و کلیت را در نظریههای علوم اجتماعی به بحث میگذارد. در این بحث، دیاسمیت ضمن ریشهیابی بحث ناسیونالیسم در جامعهشناسی، بزرگان این رشته را بهخاطر نادیدهگرفتن این موضوع مورد انتقاد قرار میدهد و به چگونگی مباحث مربوط به آن در دیدگاههای دیوید هیوم (منش ملی) (ص ۱۰۴) هردر (ص ۱۰۵) پرداخته و بزرگان جامعهشناسی چون اگوست کنت و سن سیمون را بهخاطر نادیدهگرفتن اهمیت ناسیونالیسم مورد نقد قرار میدهد (ص ۱۰۵).
دیاسمیت همچنین نظریة مارکسیسم کلاسیک را همانند اسپنسر، مورگان به اروپامحوری و نادیدهانگاری اهمیت ناسیونالیسم متهم سازد (صص ۱۰۵-۱۰۷). آنگاه در مباحث جامعهشناسی مدرن رهیافتهای گوناگون به ناسیونالیسم، همچون دیدگاههای توسعهگرا (ص ۱۱۰)، رهیافتهای ارتباطات (صص ۱۱۱-۱۱۴) و رهیافتهای مبتنی بر کشمکش (صص ۱۱۴-۱۱۷) را تحلیل میکند و با وجود اینکه میپذیرد افرادی چون کارل دویچ، لرنر، ارنست گلنر و سپس کارل مانهایم و ادوارد شیلز به نوعی به نقش عوامل مؤثری همچون فرهنگ در اندیشة ناسیونالیسم توجه کردهاند، اما این نکته را نیز مورد تأکید قرار میدهد که آنان قادر نبودهاند یک رهیافت عمومی یا نظریة عمومی دربارة ناسیونالیسم به دست دهند (ص ۱۱۷).
فصلهای بعدی کتاب که زیر بخش تاریخ قرار دارند به جنبههای عینیتر و جزئیتر مرتبط با مسئلة ملت و ملیت میپردازند. دیاسمیت در فصل ششم کتاب با عنوان «جنگ و قومیت: نقش جنگ در شکلدادن، تصویرسازی و انسجام جوامع قومی» که در زمرة نخستین مقالات مشهور نشریة «مطالعات قومی و نژادی»[۶] بود، مسئلة قومیت و آگاهی قومی را در پرتو پدیدة جنگ ارزیابی میکند. دیاسمیت در این فصل موضوع قومیت را در دو عهد باستان و در دوران امپراتوریهای بزرگ تشریح میکند. در این فصل آگاهی قومی یهودیان و بهویژه پس از آزادی یهودیان از اسارت بابل توسط کورش پادشاه ایران (صص ۱۶۲-۱۶۳) را مورد بحث قرار میدهد. در این فصل نقش انقلابها در زندهشدن مسائل قومی، بهویژه در فرانسه، آلمان و روسیه به بحث گذاشته شده است. تأثیر جنگهای تمامعیار جهانیِ اول و دوم قرن بیستم در بیداری قومی و سرانجام نتایج مستقیم و غیرمستقیم جنگ در مسئلة قومیت (صص ۱۷۱-۱۷۴) آخرین بحث فصل ششم کتاب است.
نخستین فصل بخش تاریخی کتاب با عنوان «آیا در عهد قدیم ملتها وجود داشتند؟» بحث تازهای است که پیش از این در جایی انتشار نیافته بود. در این فصل دیاسمیت میخواهد مبنا و پشتوانهای تاریخی برای بحثهای نظری خود پیدا کند و نشان دهد که چگونه در عهد باستان، برخلاف دیدگاههای مدرنیستی، ملتها وجود داشتهاند. دیاسمیت با تمرکز بر قدرتهای باستانی چون مصر، ایران دوران هخامنشی، اشکانی و تا حدی ساسانی، روم و یونان وجود ملتها را ردیابی میکند. دیاسمیت در این فصل با برشمردن ویژگیهای مدل اروپایی مربوط به ملت به این نتیجه میرسد که این مدل کارایی کمتری برای تحلیل ملت در دوران باستان یا قدیم دارد. به همین جهت با ارائه توصیفی جایگزین برای ملت (صص ۱۳۳-۱۳۶) و ویژگیهای آن، شکلگیری ملت در دوران قدیم را با تکیه بر موارد تاریخی چون ارمنستان کهن، امپراتوری روم و ایران باستان (صص ۱۳۹-۱۴۵) مورد بررسی قرار میدهد.
فصل هفتم کتاب با عنوان «ریشة ملتها» که باز هم در اواخر دهة ۱۹۸۰م. در چهارچوب مقالهای در نشریة «مطالعات قومی و نژادی» چاپ شد، با ذکر موارد تاریخی، ریشههای ماقبل مدرن ملت را در کانون بحث خود قرار میدهد. دیاسمیت در پی این واقعیت مهم است که ملتها دارای ریشة قدرتمند و قوی در دوران کهن هستند و برای نشاندادن این محور قومی[۷]، نمونههای ایران باستان، مصر، یونان و روم را به خوانندگان معرفی میکند (صص ۱۸۴-۱۹۰). وی در آغاز فصل با اشاره به دیدگاههای مدرن هابسباوم، جان برویلی و دیگران، درصدد است نشان دهد که این دیدگاهها بیشتر در مورد اروپای مدرن مطابقت میکنند تا مناطق دیگر جهان (ص ۱۸۲). وی نشان میدهد که چگونه در دورة معاصر، بهویژه در قرن بیستم، این گذشتة قومی از سوی نخبگان فکری و سیاسی بازشناسی و دوباره کشف شد و مبنای ناسیونالیسم قرار گرفت (صص ۱۹۴-۲۰۰).
وی سرانجام در هشتمین و آخرین فصل کتاب، «عصر طلایی و زندهشدن دوبارة آگاهی ملی» را مورد بحث قرار میدهد که پیش از این در اواخر دهة ۱۹۹۰م. در کتاب افسانهها و ملیت[۸] چاپ شده بود. عصر طلایی در واقع به دورهای از تاریخ ملتهای کهن اشاره میکند که در آن از نظر قدرت و ثروت در اوج اقتدار بودهاند و این دوران طلایی دستمایة مهمی برای زندهشدن آگاهی ملی میان این ملتها قلمداد میشود. دیاسمیت با ارائهدادن نمونههایی از دوران طلایی ایران باستان، امپراتوری رم، هند، مکزیک و تا حدی ایرلند نقش این دورهها را در پیدایش آگاهی ملت و ناسیونالیسم در میان ایرانیان، ایتالیاییها، هندیها، مکزیکیها و ایرلندیها نشان میدهد. تأکید بر کارکرد «عصر طلایی» از بحثهای جالب این فصل است. دیاسمیت در این فصل ضمن بحث دربارة ملت بدون برخورداری از عصر طلایی، یعنی دوران آشکار قدرت و اعتبار در تاریخ، نشان میدهد که چگونه برخی گروهها نظیر اسلاوها، ترکها و عربها که فاقد تاریخهای قومی مستند و مدرن و مشخص بودند (ص ۲۲۵)، عصر طلایی در ماورای سرزمینهای خود در مناطقی چون آسیای میانه جستوجو کردند و آن را بنای «پان» ناسیونالیسم قرار دادند.
دیاسمیت در این کتاب، کاملترین و جامعترین نقد را بر رهیافت مدرنیستی بر مطالعات ملی ارائه داده است. از آنجا که اصولاً دیدگاههای مدرنیستی بیشترین تأثیر را بر مطالعات علوم اجتماعی مربوط به ملیت و قومیت گذاشته است، دیاسمیت تأکید خود را بر نقد دیدگاههای محوری نظریهپردازان آن قرار داده است. همانگونه که اشاره شد، علاوه بر آندرسون، گلنر و هابسباوم، نظریهپردازان دیگر رهیافت نوگرا به ملت و ملیت همچون نارین، جان برویلی و رنجر نیز از سوی دیاسمیت مورد انتقاد قرار گرفتهاند. دیاسمیت نقد خود بر این دیدگاهها را در واقع بر «کوتهبینی» و سادهاندیشی آنان و بهویژه از این نظر که به عنصر مکان و زمان در ارائه اندیشههای خود توجه نکردهاند، ملامت کرده است. به اعتقاد دیاسمیت این نظریهپردازان، موارد مطالعة جوامع غربی را به دیگر نقاط جهان تعمیم کلی داده و نقش گذشته را در شکلدادن به دگرگونیها در رویدادهای زمان کنونی نادیده گرفتهاند. وی ضمن تأکید بر مدرنبودن ناسیونالیسم و بیشتر ملتهای کنونی بر ریشههای ملتها در علایق قومی از پیش موجود مبتنی بر اشتراک استورههای تاریخی و میراث فرهنگی تأکید میکند.
آنچه که از این کتاب، یک مجموعة منسجم نظری میسازد، مقدمة بسیار مهم نویسنده است که در آن ضمن طرح دیدگاههای نظری خود و ارائة نقدهای نوین بر نگرشهای مدرنیستی به ملت فصلهای گوناگون کتاب را به یکدیگر مرتبط میسازد. دیاسمیت مدل «نمادگرایی قومی» خود را در برابر «سازهگرایی اجتماعی» آندرسون، هابسباوم و دیگران قرار میدهد و بر آن است که سازهگرایی اجتماعی، مدرنبودن ملتها را یکی از پایههای مسلم خود فرض میکند، اما به دلیل تأکید بر نمایندگی فرهنگی و مهندسی اجتماعی (ص ١٣) از آن متفاوت است.
روی هم رفته میتوان گفت که آنتونی دیاسمیت با گردآوری مقالات گذشته و جدید خود در این کتاب، کمک بزرگی نهتنها به فهم محدودیت حوزههای نظری در علوم اجتماعی دربارة ملت، ملیتگرایی و قومیت کرده است، بلکه توانسته است به بهترین وجه خوانندگان را با تمامی ابعاد دیدگاه خود، یعنی رهیافت «نمادگرایی قومی» آشنا کند. از این جهت، کتاب قدمت ملتها بیشترین کمک را به فهم نظریة او میکند و در زمرة برجستهترین نوشتههای او بهشمار میآید.
از آنجا که ایران با برخورداری از ریشة کهن تاریخی و میراث ملی و در عین حال گوناگونی مذهبی و زبانی در زمرة برجستهترین نمونة ملتهای باستانی به شمار میآید و همچنین جایگاه ملت و ملیت و هویت ملی در آن به موضوع بحث مهمی در دورة معاصر، بهویژه عصر جهانیشدن تبدیل شده است، کتاب دیاسمیت میتواند کمک بسیار زیادی به علاقهمندان، پژوهشگران و دانشجویان مسائل ملیت و هویت در ایران بکند. این نکته بهویژه با توجه به تأکید دیاسمیت به ضرورت در نظرگرفتن زمان و مکان، بهکارگیری روش جامعهشناسی تاریخی و پرهیز از تعمیم مدلهای نظری اروپامحور برای دیگر جوامع بشری اهمیت پیدا میکند. نکتهای که بسیاری از پژوهشگران و دانشجویان مسائل ملی و قومی در ایران معاصر به آن توجه نمیکنند و بدون تبارشناسی بحثهای نظری در علوم اجتماعی درباره هویت و ملیت، دیدگاههای مدرنیستی به مطالعات ملی، بهویژه دیدگاههای آندرسون، گلنر و هابسباوم و نگرشهای پستمدرن را بدون درک ویژگیهای خاص ایران بهعنوان یک ملت باستانی، در تحلیل خود از جایگاه ملت و ملیت بهکار میگیرند.
پینوشت
[۱]. Smith, Anthony D. (2004); The Antiquity of Nations, London: Polity Press.
[2]. Nations and Nationalsim ۳. Primordialism or Prennialism ۴. Modernist
[3]. Anthony D.Smith (2009); The Ethnic Origins of Nations, Wiley, Blackwell.
[4]. Ethno-Symbolist Approach
[5]. برای نمونه میتوان از دو اثر زیر نام برد:
- Vaziri, Mostafa (1994); Iran as Immaggined, The Construction of National Identity, Marlowe & Company.
- Asgharzadeh, Alireza (2007); Iran and Challenge of Diversity: Islamic Fundamentalism Aryanist, Racism, and Democratic Struggles, Palgrave: Macmillan.
[6]. Ethnic and Racial Studies
[7]. Ethnic Core
[8]. Geoffrey Hosking and George Schopfline (eds) (1997); Myths and Nationhood, London: Horst and Co.