دمی با حافظ
غزل
مژده اى دل كه مسیحا نفسى مىآید كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآید
ز غم هجر مكن ناله و فریاد كه من زده ام فالى و فریاد رسى مىآید
از آتش وادى ایمن نه من خُرّم و بس موسى آنجا به امید قبسى مىآید
هیچكس نیست كه در كوى تواش كارى نیست هر كسى آنجا به طریق هوسى مىآید
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست اینقدر هست كه بانگ جرسى مىآید
جرعه اى ده كه به میخانه ی ارباب كرم هر حریفى ز پى ملتمسى مىآید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غمست گو بران خوش كه هنوزش نفسى مىآید
خبر بلبل این باغ بپرسید كه من ناله اى مىشنوم كز قفسى مىآید
یار دارد سر صید دل حافظ یاران شاهبازى به شكار مگسى مىآید
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 8:30 توسط م.امینی ثانی
|