تمغاچي

 

محصل باج و خراج و كسي كه از اجناس باج گرفته مهر بر آنها زند (فرنودسار)


جرگه، جرگا، چرگا، چرگه

 

جرگه ،جرگاه:  شكار به صورت محاصره كردن حيوانات. جرگه مطلق به معني صف و حلقه است خواه از مردم خواه از حيوانات. حلقه ي مجلس، در ظفرنامه ي نظام شامي به معناي درجه و رتبه نيز آمده است. صف، قطار، جماعتي كه صيد را از لانه و كنامش بيرون كنند. گروه، زمره، جائي كه در دربار پادشاه مقرر باشد.