نكته هاي درس يازدهم
متن1-اشارت صبح، متن2- مجنون و عيب جو اشارت صبح اضافه ي استعاري استعاره ي مكنيه تشخيص: ويژگي اشاره كردن از انسان براي صبح قرض گرفته شده است.
بيت اول- برق: صاعقه،آذرخش- با : حرف تقابل يعني در مقابل تشبيه تفضيل(برتر دانستن مشبّه) شوق(معقول) به برق(محسوس) شعله به طفل ني سوار تشبيه شده است براي تشبيه تفضيل شوق در برابر شعله.ني سوار، تلميح است به نوعي باز ي كودكانه مراعات نظير دارد همچنين واج آرايي واج ش
ب دوم- دستگاه: قدرت، ثروت،بيت به برتري طبع و بلند نظري شاعر نسبت به ثروت و اعتبار دنيا اشاره دارد.
م در خاكم: متمم (از مشتي خاك براي من) ب سوم- لاله و گل و گلشن و خميازه و خماري، مراعات نظير تشكيل داده اند. زخمي: كنايه از پرپر شدن و باز شدن گل.خميازه نيز كنايه از شكفتن گل است. منظور از اين گلشن دنيا و زندگي دنيايي است.بيت به زودگذر بودن عيش دنيا و ناپايداري آن اشاره دارد. واج آرايي حرف، خ احساس مي شود.عيش دنيا به گلشن تشبيه شده است.(وجه شبه زيبايي زودگذر)
ب چهارم- حسن عاريت: زيبايي مجازي، قرضي، امانتي. نازيدن فعل گذرا به متمم فعلي( اجباري) : به حسن عاريت . ما و من مجاز از انسانها.
آيينه دار تلميح به رسمي در عروسي، غير اصلي بودن آيينه داران.آيينه بيانگر ويژگي انعكاس تصوير در زيبايي هاي ظاهري و مجازي است.
ب پنج- تشخيص در رفتن و اشاره كردن صبح. خنده وار بودن كنايه از كوتاهي و ناپايداري دنيا و زندگي در آن است.گلستان استعاره از دنيا.صبح و اشاره و خنده و گلستان مراعات نظير.مصرع دوم تشبيه بليغ غير اضافي است.
ب شش- غرقه و تنك آبي و محيط و كنار، مراعات نظير. " يم " در وهميم، شناسه و فعل است.بنا بر اين جمله ي اسنادي(سه جزيي) خواهيم داشت. تنك آبي كنايه از كم عمق و سطحي بودن آگاهي هاي انسان است.محيط،يعني اقيانوس و استعاره از دانش بشري است.كناري مسند است.
ب هفتم- اي شرر حرف ندا و منادا.بيت التفات است(يعني مخاطب شاعر عوض شد.)غافل از همرهان گروه متممي از همرهان متمم براي غافل(متمم اسم)غافل مسند است. باري در مصرع دوم ايهام آست 1- يك بار (اين معني بيشتر مناسب است.)2- خلاصه. به هر روي.
ب هشتم- بيدل ، تخلص شاعر است و منادا است.بر عزّ و جاه متمم براي اسم:فخرها .واو حاليه در( و عاري بيش نيست) فخر و عار تضاد هستند.
پاسخ پرسش ها
يك- شعله با شوق مقايسه شده است . دو- ناپايداري يه:شكفتن گل، خمار، خميازه تشبيه شده است. سه- بيت 2
چهار- كوتاهي و ناپايداري عمر آدمي و زندگي دنيا. پنج- غرقه- محيط ( اقيانوس)- كنار- تنك آبي. شش- طبع بلند شاعر و فناپذيري دنيا. هفت- زيرا افتخار به چيزهاي فاني از ناداني است. هشت- آگاهي و دانش انسان از هستي.
متن دوم: مجنون و عيب جو مجنون : صفت جانشين اسم(قيس بن عامر)
ب1- عيب جويي، نهاد.به مجنون :متمم.ي در روزي و عيب جويي و نكويي، نكره است. نكويي:مفعول.ليلي متمم صفت (بهتر) نكو:زيبا رو(ق ب) ب2- در چشم تو حرف اضافه و متمم.حوري :مسند.چشم: مجازاً، نظرگاه.هر جزيي: متمم اسم.اسمش(حسن، زيبايي)ي در قصوري و حوري، نكره است.حور: جمع احور به معني مرد و زن سياه چشم بهشتي.است در مصرع اول:اسنادي در مصرع دوم: وجود دارد.(جناس تام)
ب3- ز ، حرف اضافه" حرف عيب جو" متمم فعلي براي برآشفت.(برآشفتن از) مجنون: نهاد. آشفتگي: حاصل مصدرآن:صفت اشاره. خندان قيد حالت در نقش مسند.شد و گفت شناسه ي تهي دارند.بيت 3 جمله است
ب4- جمله ي شرطي .در ديده ي كسي نشستن كنايه از نگرش كسي را داشتن.از ديد ديگري نگريستن.غير از حروف استثنا. غير از خوبي ليلي : مفعول.( چشم ها را بايد شست / جور ديگر بايد ديد )
ب5- كي داني: پرسش انكاري .(تاكيدي)چون نكويي:چگونه نيكويي،صفت تعجب.مصرع دوم برسرزنش ظاهر بيني عيب جو اشاره دارد.زلف و رو مجاز(جزييه) از ظاهر معشوق.كي و كه در مصرع اول جناس.زلف،رو،چشم مراعات نظير
ب6- اين بيت 4 مفعول دارد4 جمله است.فعل ديدن در جمله ي اول آمده و در بقيه حذف به قرينه ي لفظي است.البته با شناسه هاي متفاوت." قد بيني " و " چشم بيني "، ديد ظاهري است و جلوه ي ناز از قد ديدن و نگاه ناوك انداز(مؤثّر و كشنده)ي چشم را ديدن، ديد معنوي و قلبي.(ناوك:نيزه ي كوچك)استعاره از نگاه تأثير گذار.مراعات نظير دارد.ناوك انداز صفت فاعلي مركب مرخم. ب7- اين بيت هم 4 جمله است و 4 مفعول دارد. مو و ابرو ديدن بيانگر ظاهر بيني عيب جو و پيچش مو و اشارت هاي ابرو بيانگر زيبايي هاي دروني و قلبي معشوق.مراعات نظير دارد.
ب8- دل خون بودن كنايه از نهايت زجر دروني و عشق مفرط است كه اين عشق اثر شكر خنده(خنده ي دلنشين و شيرين.حس آميزي) معشوق است و عيبجو از ظاهر بيني، تنها شكل لب و دندان را مي نگرد.خون و چون جناس ناقص( خطي)
ب9- كسي: مبهم است فردي كه عيب جو زير نظر دارد همان معشوق مجنون نيست. او بدل از كسي است.تو : نهاد.نام كردن فعل مركب.4جزيي مفعول مسندي است. آرام بردن كنايه از عاشقي.آرام : اسم مصدر است .بين جزء منفي ساز با فعل است جدايي افتاده است : نه آن ليلي است.
پرسش هاي ص 57
يك- عيب جو ظاهر بين بود و مجنون بر نگرش قلبي و دروني تأكيد دارد.
دو- بر ديد عاشقانه به دختري از نظر مردم، معمولي و لي از ديد عاشق بسيار زيبا اشاره دارد. سه- هردو عاشق بودن را دليل زيبا ديدن مي دانند و به ديد دروني توجه دارند اما در شعر مولوي خليفه ليلي را مورد پرسش و سرزنش قرار مي دهد و در شعر وحشي بافقي عيب جو از مجنون سؤال مي كند. چهار- چون قافيه ي مصرع دوم قصوري است و ي در آن علامت نكره است پس لازم است حور نيز به همان صورت با " ي نكره " خوانده شود.